ترجمه تفسیر المیزان جلد 20

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 20

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

لام حصر احديت را در جناب حق تعالى افاده كند، و يا احديت معهودى از بين احديتها را برساند.

و اما اينكه چرا دوباره كلمه" اللَّه" ذكر شد، با اينكه ممكن بود بفرمايد:" قل هو اللَّه احد و صمد"؟ ظاهرا اين تكرار براى اشاره به اين معنا بوده كه هر يك از دو جمله" هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" و" اللَّهُ الصَّمَدُ" مستقلا كافى در تعريف خداى تعالى است، چون مقام، مقام معرفى خدا به وسيله صفتى است كه خاص خود او باشد، پس معنا چنين است كه معرفت به خداى تعالى حاصل مى‏گردد چه از شنيدن جمله" هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" و چه از شنيدن" اللَّهُ الصَّمَدُ" چه آن جور توصيف و تعريف شود و چه اينجور.

و اين دو آيه شريفه در عين حال هم به وسيله صفات ذات، خداى تعالى را معرفى كرده، و هم به وسيله صفات فعل. جمله" اللَّهُ أَحَدٌ" خدا را به صفت احديت توصيف كرده، كه احديت عين ذات است. و جمله" اللَّهُ الصَّمَدُ" او را به صفت صمديت توصيف كرده كه صفت فعل است، چون گفتيم صمديت عبارت از اين است كه هر چيزى به سوى او منتهى مى‏شود.

بعضى «1» از مفسرين گفته‏اند: كلمه" صمد" به معناى هر چيز تو پرى است كه جوفش خالى نباشد، و در نتيجه نه بخورد و نه بنوشد و نه بخوابد و نه بچه بياورد و نه از كسى متولد شود. كه بنا بر اين تفسير، جمله" لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ" تفسير كلمه" صمد" خواهد بود." لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ" اين دو آيه كريمه از خداى تعالى اين معنا را نفى مى‏كند كه چيزى را بزايد. و يا به- عبارت ديگر ذاتش متجزى شود، و جزئى از سنخ خودش از او جدا گردد. چه به آن معنايى كه نصارى در باره خداى تعالى و مسيح مى‏گويند، و چه به آن معنايى كه وثنى مذهبان بعضى از آلهه خود را فرزندان خداى سبحان مى‏پندارند.

و نيز اين دو آيه از خداى تعالى اين معنا را نفى مى‏كنند كه خود او از چيزى متولد و مشتق شده باشد، حال اين تولد و اشتقاق به هر معنايى كه اراده شود، چه به آن نحوى كه وثنيت در باره خدايان خود گفته‏اند، كه بعضى اله پدر و بعضى ديگر اله مادر و بعضى ديگر اله فرزند است، و چه به نحوى ديگر.

(1) روح المعانى، ج 30، ص 274.

/ 691